@فاقد@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فاقد فاقد شرايط لازم فاقد صفات انسانى شدن فاقد صفرا فاقد صلاحيت فاقد صلاحيت قانونى کردن فاقد صلاحيت قضايى فاقد ضمير اشاره فاقد عصب کردن فاقد عموميت فاقد غلط و اشتباه فاقد غنچه کردن فاقد قوه ارتجاعى فاقد قوه تعقل و ادراک فاقد قوه جنسى کردن فاقد قوه شنوايى فاقد قوه ى لامسه فاقد مردانگى کردن فاقد نبوغ و ابتکار فاقد نشان زندگى فاقد نيترات کردن فاقد نيرو فاقد نيرو کردن فاقد نيروى جنبش فاقد هم آهنگى کردن فاقد وسعت معنوى واژه هاى شامل فاقد ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4