@فاقد@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فاقد فاقد شرايط لازم فاقد صفات انسانى شدن فاقد صفرا فاقد صلاحيت فاقد صلاحيت قانونى کردن فاقد صلاحيت قضايى فاقد ضمير اشاره فاقد عصب کردن فاقد عموميت فاقد غلط و اشتباه فاقد غنچه کردن فاقد قوه ارتجاعى فاقد قوه تعقل و ادراک فاقد قوه جنسى کردن فاقد قوه شنوايى فاقد قوه ى لامسه فاقد مردانگى کردن فاقد نبوغ و ابتکار فاقد نشان زندگى فاقد نيترات کردن فاقد نيرو فاقد نيرو کردن فاقد نيروى جنبش فاقد هم آهنگى کردن فاقد وسعت معنوى واژه هاى شامل فاقد ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}