@فرا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرا پا فرا گذاشتن ... برتر از و مافوق و فرا برنامه فرا خوانده برنامه فرا خواننده حکم فرا خوانى فرا گرد فرا گرفتگى فرا گرفتن فرا گيرنده فرا کوچ کردن فرا کوهى فرا آشکار فرا خواستن فرا خوان فرا خواندن فرا خوانده فرا دريا فرا رسيدن فرا رسيدن از فرا صوت فرا فرست فرا فرست پذير فرا فرستادن فرا فرستادن پذيرى فرا فرستادنى واژه هاى شامل فرا ـ (28) : 1 , 2