@فرار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرار ... کان مخصوص فرار در مواقع ... از زير مسئوليت فرار کردن انباره فرار با کيش فرار دادن بسرعت باد فرار کردن ... فرعى براى فرار از پرداخت ... حافظه فرار ... بخار مايعات فرار مى سوزد راه فرار فرار کردن فرار کردن گريختن فرار کردن از فرار کردن با معشوق فرار کردنى فرار کننده و دو شونده از نور فرار از پرداخت ماليات فرار از زندان فرار از مرکز فرار از واقعيات فرار با شتاب فرار دادن فرار مغزها فرار و فرار و اختقا از ترس توقيف قبلا فرار و مدار گذاردن واژه هاى شامل فرار ـ (28) : 1 , 2