@فراز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فراز پر فراز و نشيب ... بالاى و بر فراز و ماوراء و ... گردن فراز آدم گردن فراز بر فراز ... هواپيما از فراز منطقه اى فراز پذير فراز گراى فراز جو فراز خط فراز سنج فراز و نشيب فراز و نشيب زندگى نشيب و فراز زندگى