@فرستادن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرستادن پرسش نامه فرستادن پى نخود سياه فرستادن پيام راديوتلگرافى فرستادن پيام راديويى فرستادن ... بر روى يک سيم فرستادن اشتباها فرستادن با پست فرستادن با راه آهن فرستادن يا سفر کردن با قايق الوارى رفتن يا فرستادن بزندان فرستادن به پيوست فرستادن به بهشت فرستادن به ماموريت فرستادن به مدرسه فرستادن به هوا فرستادن به وسيله بى سيم عکس فرستادن دوباره فرستادن ... مخصوص پايين فرستادن بار فرا فرستادن فرا فرستادن پذيرى فرستادن پول فرستادن دنبال نخود سياه قابليت فرستادن مجانا فرستادن وجه فرستادن