@فرض@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرض از پيش فرض کردن از لحاظ فرض عملى به فرض فرض کردن فرض کردنى فرض کنيد فرض بودن فرض علمى فرض قبلى فرض محتمل فرض مسلم شده فرض منطقى کردن فرض نمودن قابل فرض مسلم فرض کردن يکسان فرض کردن