@فرعى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرعى تيره فرعى جاده فرعى جاده فرعى براى فرار از ... جنس فرعى جنس فرعى از يک نژاد حق اجاره به مستاجر فرعى دادن خانواده فرعى خط دوم يا فرعى خط فرعى خط فرعى راه آهن خيابان فرعى داراى گل آذين چترى فرعى ... اصلى و يک قضيه فرعى داستان فرعى داستان يا موضوع فرعى و تبعى رمان ... ... ثانوى يا فرعى تحصيل کردن درجه يا تقسيم بندى فرعى دستگاه فرعى دسته فرعى دسته يا گروه فرعى ورزشى دعواى فرعى راسته فرعى راه فرعى رشته فرعى رود فرعى واژه هاى شامل فرعى ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4