@فرعى@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرعى تيره فرعى جاده فرعى جاده فرعى براى فرار از ... جنس فرعى جنس فرعى از يک نژاد حق اجاره به مستاجر فرعى دادن خانواده فرعى خط دوم يا فرعى خط فرعى خط فرعى راه آهن خيابان فرعى داراى گل آذين چترى فرعى ... اصلى و يک قضيه فرعى داستان فرعى داستان يا موضوع فرعى و تبعى رمان ... ... ثانوى يا فرعى تحصيل کردن درجه يا تقسيم بندى فرعى دستگاه فرعى دسته فرعى دسته يا گروه فرعى ورزشى دعواى فرعى راسته فرعى راه فرعى رشته فرعى رود فرعى واژه هاى شامل فرعى ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}