@فرمان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرمان چرخ فرمان کلمه فرمان محرا ... خارج از فرمان دسته هوايى ... دنده فرمان ده فرمان موسى صدور فرمان فرمان پياده کردن فرمان آتش بس فرمان اتومبيل فرمان اساسى فرمان اميراتور که قوت ... فرمان بردارى فرمان جنگ فرمان حرکت دادن فرمان خودکار فرمان دادن فرمان درجه افتخارى فرمان دهنده فرمان شناسى فرمان عفو فرمان عقب گرد فرمان قانون فرمان متصدى فرمان يا دستورى به صورت استدعا فرمان يار واژه هاى شامل فرمان ـ (30) : 1 , 2