@فرماندهى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرماندهى زبان فرماندهى سر فرماندهى فرماندهى کردن فرماندهى عالى فرماندهى نيروى هوايى محل فرماندهى مرکز فرماندهى مرکز فرماندهى کل مرکز فرماندهى نظامى مقام فرماندهى