@فرهنگ@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرهنگ پيروى از فرهنگ و تمدن باخترى آدم بى فرهنگ و بى ذوق و مادى ادبيات و فرهنگ بى فرهنگ ... کننده اين فرهنگ انگليسى به ... خرده فرهنگ دانشمند در زبان و فرهنگ لاتين دانشمند فرهنگ و زبان آلمانى شهر فرهنگ طرفدار فرهنگ اسلاو فرهنگ پذيرفتن فرهنگ ارمنى فرهنگ بخش فرهنگ جامع فرهنگ جغرافيايى فرهنگ عربى فرهنگ عروضى فرهنگ فرعى فرهنگ لغات فرهنگ لغات کامپيوتر فرهنگ لغات دشوار فرهنگ لغات فنى فرهنگ لغات هم معنى ... فرهنگ نژادى فرهنگ نظم و نثر لاتين ... واژه هاى شامل فرهنگ ـ (38) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}