@فرو@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرو با چيز نوک تيز فرو کردن به شکم فرو بردن ... چيزى که در مرداب فرو رود جزر فرو کشنده خشم را فرو نشاندن خشم فرو نشاندن داراى چشمان فرو رفته در گل فرو بردن يا رفتن در آب فرو بردن در آب يا چيز ديگرى فرو بردن در باتلاق فرو بردن در بحر فکر فرو رفتن در بدن فرو کردن در جسم چيزى فرو کردن در خورد فرو رفته در مايع فرو کردن در منجلاب فرو بردن درترشى فرو بردن درجه فرو رفتگى درهم فرو رفتگى ... وسيله ى فرو کردن سوزن ... سربجيب تفکر فرو بردن سوزن فرو کردن فرو گذار فرو گذاشت واژه هاى شامل فرو ـ (62) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}