@فروشنده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فروشنده بانوى فروشنده فروشنده پشم و پنبه و امثال آن فروشنده گياهان طبى فروشنده کامپيوتر فروشنده آلات برنده فروشنده آهن آلات فروشنده اسرار و اطلاعات محرمانه فروشنده اقساطى فروشنده اى که به همراه ... فروشنده جواهر بدلى فروشنده دوره گرد فروشنده دوره گرد و جار زن فروشنده سيار فروشنده شکم بند زنانه فروشنده لباس مردانه فروشنده لوازم التحرير فروشنده مشروب قاچاق فروشنده مغازه فروشنده مواد شيميايى ... ... براى خريدار و فروشنده ... يا توافق فروشنده و خريدار