@فرياد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فرياد از روى تعجب فرياد زدن با جيغ و فرياد افشاء کردن با فرياد گفتن با فرياد تشويق کردن جيغ و فرياد کشيدن داد و فرياد و قيل و قال فرياد پيروزى فرياد کردن فرياد اعتراض و بى ... فرياد تحريک و تشويق ... فرياد جنگ فرياد جنگى فرياد حاکى از خوشحالى ... فرياد خوش آمد مثل ... فرياد خوشحالى فرياد دلخراش زدن فرياد رس فرياد رسى فرياد زدن فرياد زننده فرياد شادى فرياد شبيه جيغ فرياد و نعره فرياد و هلهله متضمن فرياد واژه هاى شامل فرياد ـ (27) : 1 , 2