@فريب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فريب آدم عوام فريب از راه فريب و خدعه چيزى ... از فريب آگاهانيدن با خدعه و فريب درست کردن خود فريب دستخوش فريب يا تعدى قرار دادن شوخى آميخته با فريب شوخى فريب آميز عوام فريب فريب پذير فريب آميز فريب اغفال فريب خوردگى فريب خوردن فريب خورده فريب خورى فريب دادن فريب دهان فريب دهنده فريب نفس فريب نفس خورده فريب و اغوا مبرا از فريب و تزوير کردن مرغ چوپان فريب نادان فريب