@فساد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فساد ... تباهى و فساد دستگاه هاى ... به طور فساد پذير تحليل و فساد عضلانى تحليل و فساد عضو بدون علت مشهود ... علم در باره فساد و خرابى نژاد رو به فساد رو به فساد رونده زوال و فساد سلول و غيره شروز به فساد کرده فساد پذير فساد آميز فساد اجتماعى و اخلاقى فساد اخلاق فساد الياف فساد بافتها فساد تدريجى فساد جمع شدن فساد خون در اشخاص ... فساد عضو بر اثر نرسيدن خون فساد نژادى در اثر ... فساد نا پذير فساد ناپذير فساد ناپذيرى فساد و تحليل ميکرب فساد و زوال در اثر عامل خارجى واژه هاى شامل فساد ـ (31) : 1 , 2