@فسخ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فسخ ابطال و فسخ الزام آور و غير قابل فسخ کردن خيار فسخ عدم يا فسخ همکارى غير قابل فسخ غير قابل فسخ بودن فسخ پذير فسخ کردن فسخ کردنى فسخ کننده فسخ نکردنى فسخ نا پذيرى فسخ ناپذير قابل فسخ لغو يا فسخ کننده