@فشار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فشار آب را با فشار ريختن آلت سنجش فشار خون ... نيروى کشش و فشار گاز و بخار آهن فشار از فشار هوا کاستن افزايش فشار خون با تمام فشار با زور و فشار پر کردن با فشار خارج کردن با ميخ نوک تيز فشار دادن بالا برنده فشار خون برنفس خويش فشار وارد آورنده به زور و فشار وادار کردن بى مقدمه فشار آوردن بيمارى فشار خون ... مايعات و فشار درتشکيل سنگ ... تحت فشار تحت فشار پختن تحت فشار شديد قرار دادن تحت فشار قرار گرفتن تحت فشار قرار دادن ... نشان دهنده نقاط هم فشار ... نقاط داراى فشار جوى مساوى ... خط هم فشار دچار ازدياد فشار مايع در ... واژه هاى شامل فشار ـ (73) : 1 , 2 , 3