@فضا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فضا ... ماورا و ماورا فضا و ماوراى حدود ... بجانب فضا به سوى فضا ... برابر امواج صوتى در فضا شبه فضا فضا پيما فضا کشتى فضا جامه فضا دارى فضا زمان فضا يا محيط محدود و مشخص شده فن پرتاب گلوله يا موشک در فضا موشک اضافى فضا پيما که ... موشک يا پرتابه فضا پيما ... استقرار اجزاء اتم در فضا وابسته به فضا و زمان