@فعاليت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فعاليت کاهش دادن فعاليت شيميايى يک ... کاهش فعاليت ... نيست و در فعاليت هاى آن شرکت ... احضار براى فعاليت هاى نظامى ازدياد فعاليت غذه درقى ايجاد فعاليت با فعاليت فکرى چيزى به ... با فعاليت و کوشش راه باز کردن بدون فعاليت برگشت و وقفه فعاليت حياتى موجود براى جمع آورى آراء فعاليت کردن به فعاليت پرداختن به فعاليت واداشتن تجديد فعاليت ... در اثر فعاليت آتشفشانى ... شادابى و فعاليت به غمگينى ... جانورانى که در روز فعاليت دارند جاى محدود براى فعاليت حيوانات حدود فعاليت داراى فعاليت بيش از اندازه داراى فعاليت در معده و رگها در فعاليت بودن درحال فعاليت دوران رکود و عدم فعاليت سال کم فعاليت واژه هاى شامل فعاليت ـ (48) : 1 , 2