@فعاليت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فعاليت ... در اثر کار و فعاليت عامل کاهش دهنده فعاليت بدنى عايدى فعاليت عدم فعاليت عمل يا فعاليت رسوبى فرونشستگى احساسات يا فعاليت فعاليت کننده فعاليت انتخاباتى کردن فعاليت خود به خود فعاليت لزرشى و ارتعاشى فعاليت مجدد فعاليت مغزى را نشان دادن فعاليت مفيد فعاليت هاى فوق برنامه ... مانع فعاليت شدن ... زندگى براى فعاليت صحيح مبحث فعاليت مکانيکى و ... محصول فعاليت موجودات زنده مرکز فعاليت منشا فعاليت ذهنى نسبت فعاليت پرونده وابسته به فعاليت شيميايى در ... وقفه موقت فعاليت هاى حياتى ... واژه هاى شامل فعاليت ـ (48) : 1 , 2