@فعل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فعل پرس جو فعل و انفعالى گذشته فعل آمدن ... جسمى در يک فعل و انفعال شيميايى ... خود جسمى در فعل و انفعال شيميايى اسم فعل اسم مفعول فعل بودن ... کردن به آخر فعل به دست مى ... امر فعل بودن ... در اثر فعل و انفعالات ... به شکل فعل درآوردن بواسطه ماهيت خود فعل تبديل به فعل کردن تصاريف مختلف کلمه يا فعل تصريف زمان فعل حالت فعل و انفعالى زمان فعل صرف فعل صور مختلف زمان فعل عامل فعل و انفعال اجسام ... فعل گذشته بعيد فعل کمکى خواهم فعل سازى فعل لازم فعل متعدى فعل معين واژه هاى شامل فعل ـ (39) : 1 , 2