@فقط@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فقط چکى که فقط کشنده چک مى ... کسى که فقط از پشت ويترين ... ... مسافتى که فقط عرشه کشتى ... ... که نجات فقط براى برگزيدگان ... انباره فقط خواندنى ترنى که فقط در مسير معينى ... حافظه فقط خواندنى داراى فقط يک جمله ... ميان سطور فقط يک فاصله ... فقط گرفتنى فقط بجز فقط بخاطر فقط به يک زبان فقط تا روى پوست فقط در يک وهله فقط يک طرفش پخته فقط يکبار نوعى نقاشى که فقط با سياه روشن ...