@فلج@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فلج کسى که نيم بدنش فلج است از کار افتادگى يا فلج عضلات کتف ... عصبى و گاهى فلج مى گردد بيمارى فلج اطفال جنون و فلج حاصل در اثر ... دارو هاى فلج کننده ى اعضاء ... داروى ضد فلج ضد فلج ... به علت فلج تارهاى صوتى فلج پا فلج پايين تنه فلج کردن فلج کننده فلج اطفال فلج اعضاى سافل فلج بر فلج خفيف فلج سازى فلج شدن فلج عضله فلج مرتعش فلج ناقص فلج نصف بدن فلج نيمه بدن مبتلا به بيمارى فلج کودکان واژه هاى شامل فلج ـ (30) : 1 , 2