@فلزى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فلزى پولک فلزى چرخ فلزى که روى ساچمه ... کلاه خود فلزى آب فلزى آب فلزى دادن آبکارى فلزى آبکارى فلزى کردن آستر برنجى يا فلزى ... داراى سقف سخت فلزى مى باشد ادوات فلزى اسباب ويژه قطع لوله هاى فلزى بست فلزى زدن ترکيب فلزى با فلز پست تر تراز فلزى يا آهنى تسمه فلزى ... چوبى و فلزى زير ساختمان ... حلقه يا بست فلزى ته عصا خطوط يا ميله هاى فلزى مشبک دو فلزى روکش فلزى روکش فلزى کردن سيستم دو فلزى مختلط شبه فلزى کمياب صفحات فلزى زره زيرکمر صفحه فلزى واژه هاى شامل فلزى ـ (51) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}