@فن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فن ... لايق و ذى فن را براى کار ... اهل فن با فن فن صحبت يا گريه کردن ... صنعتى از آثار استادان فن جنگ فن حکومت اربابان فن حيله و فن خارج از حرفه يا فن خاصى شگرد فن ... که در باره فن لشکرکشى و وسايط ... فن پرتاب گلوله يا موشک در فضا فن پرتاب موشک فن پرهيز يا رژيم غذايى فن چاپ فن ژاپونى دفاع بدون اسلحه فن کمر فن آرايش و تزيين فن آمارگرى فن آموزش و پرورش کودک فن اتشبازى فن اداره خانه فن استخراج و ذوب فلزات فن استفاده از دستگاه ... فن انتقاد فن اهلى کردن جانوران ... واژه هاى شامل فن ـ (71) : 1 , 2 , 3