@فن@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فن فن مايش و صحنه سازى فن معالجه و درمان امراض پا فن معمارى فن نگارش فن نمايش فن نمايش داستانها فن نمايش و تئاتر فن هدايت هواپيما فن و هنر وقت سنجى ... اصطلاحات يک علم يا يک فن فوت و فن متخصص فن احصائيه متخصص فن لشکر کشى و تدابير جنگى مربوط به فن آتشبازى مربوط به فن شناسى مربوط به فن معمارى يا ... همه فن حريف وابسته به فن استخراج و ... وابسته به فن تربيت حيوانات وابسته به فن نمايش وابسته به فن نوشتن واژه هاى شامل فن ـ (71) : 1 , 2 , 3