@فنرى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فنرى گيره فنرى جهش يا حرکت فنرى حالت فنرى حالت فنرى داشتن دامن فنرى دامن و پيراهن فنرى زنها صندلى فنرى که پشتش سفت ... عينک فنرى فنرى بودن نيمکت مبلى نرم و فنرى ... داراى خاصيت فنرى بوده و ...