@فهم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فهم به زبان ساده و قابل فهم درآوردن تيز فهم درک يا فهم امرى که واقع شده دور از فهم دير فهم زود فهم غير قابل ادراک و فهم غير قابل فهم بودن فهم کلمات از راه حرکات لب فهم اجمالى فهم ضمنى قابل فهم قابل فهم عوام قابليت فهم