@فوت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فوت آگهى فوت بعد از فوت رسم ازدواج با زنى که فوت کرده طول چيزى برحسب فوت فوت کرد فوت کردن فوت و فن مقدار فيلم به فوت ... پوندى به ارتفاع يک فوت ... قوه جذب در يک فوت مربع ... تابش نور در يک فوت مربع يک فوت مکعب در ثانيه