@فکر@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فکر خطور فکر خوش فکر خيال و فکر داراى کله يا فکر داراى فکر داراى فکر بد و پست داراى فکر حساس داراى فکر خشن و بدون احساسات داراى فکر شهوانى داراى فکر صائب داراى فکر ضعيف داراى فکر متجانس داراى فکر معلول داراى فکر نيرومند داراى فکر وسيع در بحر فکر فرو رفتن در فکر در فکر جامعه در فکر شخص خود درعالم فکر فرورفتن دستخوش يک فکر يا ميل قوى دوباره فکر کردن روشن فکر روشن فکر کردن روشن فکر ساختن واژه هاى شامل فکر ـ (80) : 1 , 2 , 3 , 4