@فکر@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فکر سطح فکر سنگين در فکر و حرکت طرز فکر طرز فکر عمومى طرز فکر ويژه غير قابل فکر فکر چيزى را کردن فکر کردن فکر کردنى فکر کسى را خراب کردن فکر کسى را مختل کردن فکر کننده فکر بکر فکر بکر و ناگهانى فکر بد فکر تصادفى فکر دائم فکر روشن فکر ساده و بدون تصور اطفال فکر شده فکر قبلى فکر نکرده قابل فکر قبلا فکر چيزى را کردن ... ادراک شخص خوش فکر و با قريحه واژه هاى شامل فکر ـ (80) : 1 , 2 , 3 , 4