@قابل@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل گفتن قابل گواهى قابل گواهى و اثبات قابل گوشزد قابل کشت قابل کشت و زرع قابل کشتکارى قابل کشتى رانى قابل کشتيرانى قابل کشش قابل کشف قابل کشيدن قابل آبستنى قابل آشاميدن قابل ابطال قابل اتکا قابل اتحاد قابل اتساع قابل اتهام قابل اثبات قابل اثبات حقيقت قابل اجاره قابل اجازه قابل اجرا قابل اجرا پس از مرگ واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26