@قابل@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل اجرا بودن قابل اجراء قابل احترام قابل احساس و لمس قابل احضار قابل اختلاط قابل اخذ تابع اوليه قابل اخراج قابل اداره کردن قابل ادعا قابل ارائه قابل اراده قابل ارتکاب قابل ارتکاب خيانت قابل ارتباط قابل ارتجاع قابل ارتجاع بودن قابل ارتجاع يا نرمش ... قابل ارث قابل ارزيابى قابل ارزيابى يا تقويم قابل ارسال قابل ارسال با پست قابل ازدواج و همسرى قابل ازدياد واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26