@قابل@13
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل اعمال قابل اغماض قابل اغوا قابل افراز قابل افزايش قابل القاء قابل امتحان قابل امساک قابل انکار قابل انکسار قابل انبساط قابل انتخاب قابل انتشار قابل انتقال قابل انحناء قابل اندازه گيرى قابل انشقاق قابل انطباق قابل انعطاف قابل انفجار قابل انقباض قابل اهتزاز قابل اهداء قابل ايجاد صوت قابل بارورى واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26