@قابل@14
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل بازبينى قابل بالا رفتن از قابل بحث قابل بخشايش قابل بخشش و معافيت قابل بخشيدن قابل بدهى يا پرداخت قابل برگشت قابل برآورد کردن قابل برداشتن و کاشتن ... قابل بسط قابل به هم پيوستن يا ضميمه کردن قابل بهره بردارى قابل بيمه قابل تکثير قابل تکرار قابل تائيد قابل تائيد و تصديق قابل تاسف قابل تبادل قابل تبخير قابل تبديل قابل تبديل بحالت زجاجى قابل تبديل بصابون قابل تبديل به پودر واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26