@قابل@15
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل تبديل به پول نقد قابل تبديل به اوراق قرضه قابل تبديل به شيشه قابل تبديل به مايع قابل تبعيد قابل تبليغ قابل تجانس قابل تجديد نظر قابل تجزيه قابل تجزيه و تحليل قابل تجويز قابل تجويز دوا قابل تحرک قابل تحريک قابل تحريک در مقابل التماس قابل تحريک و برانگيختنى قابل تحسين قابل تحقق قابل تحقير قابل تحقيق قابل تحليل در بدن قابل تحمل قابل تحميل قابل تحول و تغيير قابل تحويل واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26