@قابل@16
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل تخم گذارى قابل تدخين قابل ترجمه قابل ترجيح قابل ترحم قابل ترخيص يا نشر قابل ترديد قابل ترويج قابل تزايد قابل تزريق در جسم ديگرى قابل تسکين قابل تسعير قابل تشکر قابل تشکيلات دادن قابل تشخيص قابل تشويق قابل تصحيح يا جبران قابل تصديق قابل تصديق و تاييد قابل تصرف قابل تصريف قابل تصور قابل تصويب قابل تطبيق قابل تعبير واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26