@قابل@18
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل تقويم قابل تلفظ قابل تلفيق قابل تمديد قابل تمرين قابل تميز قابل تنفر قابل تنفس قابل تهييج قابل توارث قابل توافق قابل توبيخ قابل توبيخ و سرزنش قابل توجه قابل توجه عامه براى ... قابل توجيه قابل تورم يا باد کردن قابل توصيف قابل توصيه قابل توضيح قابل توقيف قابل توليد قابل توليد مجدد قابل ثابت قابل ثبت واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26