@قابل@19
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل جابجا شدن قابل جبران قابل جرح و تعديل قابل جستجو قابل جلوگيرى قابل جوابگويى قابل حکم قابل حذف قابل حرکت قابل حرکت دادن قابل حصول قابل حفظ و نگهدارى قابل حل قابل حل بطريق جبرى قابل حل در چربى قابل حمل قابل حمل با کشتى قابل حمل و نقل قابل حمله قابل خراب کردن قابل خرج قابل خريد قابل خواندن قابل خوردن قابل دانستن واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26