@قابل@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل به طور قابل ستايش تلمبه قابل حمل آب پاشى ... ... برنامه ها قابل استفاده مى ... توده کردنى قابل ريه گذارى جدول قابل تطبيق با در آمد افراد جسم قابل ارتجاعى که فضاوحتى ... جنس قابل فروش ... به چيزهاى غير قابل حصول حاوى نکته ى مهم و قابل گوشزد حمله خنده غير قابل کنترل ... ناگهانى و غير قابل پيش بينى طبيعى ... قيدنشده و قابل پرداخت به ... ... يا خاک معدن قابل استفاده ... دست قوى که قابل توپ زدن باشد ... استوانه اى شکل و قابل انحناء داراى مفاصل نرم و قابل انحناء ... خاشاک و غير قابل عبور زمين قابل کشت پيوسته بخانه سکوب قابل حمل و نقل کشتى و غيره ... افول خورشيد قابل رويت است ... و منشعب جنسى قابل لقاح ... جفت خود قابل تشخيص نيست سلول جنسى بالغ قابل تکثير ... انجام شرطى قابل اجرايا قابل ... سه شاخه قابل تعويض ميان ... واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26