@قابل@20
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل داورى قابل در آوردن از گرو قابل درک قابل درج قابل درجه بندى قابل درخواست دادن قابل درمان قابل دسترس قابل دفاع قابل دفع يا اخراج قابل دقت قابل دوام قابل ديد قابل ذکر قابل ذوب قابل راهنمايى قابل رديابى قابل رسيدگى قابل رشد قابل رشوه بودن قابل رفع قابل رقابت قابل رهايى قابل رويت قابل زدودن واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26