@قابل@22
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل شرب قابل شرح قابل شرح يا اثبات قابل شستشو قابل شمارش قابل شمول به دو فاعل يا بيشتر قابل شناسايى قابل شناورى قابل شنيدن قابل شهرت قابل صدور قابل صرف وقت قابل صرفه جويى قابل ضبط قابل ضرب کردن قابل ضمانت قابل طبقه بندى قابل طرح دعوى قابل طرح ريزى قابل عبور قابل عبور يا پل زدن قابل عرضحال دادن قابل عرضه قابل عرضه در بازار قابل عفو واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26