@قابل@23
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل قابل علاج قابل علاج و درمان قابل عيارگيرى قابل فکر قابل فتح قابل فتوى قابل فرا فرستى قابل فراموشى قابل فرض قابل فرو کردن در آب قابل فرورفتن يا فرو ... قابل فروش قابل فروش حراج قابل فروش مجدد قابل فسخ قابل فهم قابل فهم عوام قابل قبول قابل قبول بودن قابل قسمت قابل قضاوت قابل قياس قابل لايه گذارى قابل لرزش و ارتعاش قابل لغو واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26