@قابل@26
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل لرد يا اشرافى غير قابل توارث لوازم و اثاثه قابل حمل ماده قابل اشتعال مايع قابل اشتعال معماى غير قابل حل مقدار قابل توجه ... ساده تر و قابل جذب مى گردد موضوع غير قابل درک موضوع مهم و قابل توجه نکته قابل نا قابل نامه غير قابل توزيع نردبان قابل حمل نرم و قابل انعطاف نيروى قابل تبديل به نور ... سند مستند و قابل اعتماد هر نوع ساقه نرم و قابل انعطاف هسته سلول قابل لقاح پس ... ... نظر بالينى قابل تشخيص نشده ... يک سلسله دلائل قابل قبول يک نوع سلاح قابل حمل واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26