@قابل@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل شخص غير قابل توصيف شخص غير قابل قبول شى قابل قياس ... ساختمان هاى غير قابل نفوذ آب قرار ... عنصر قابل اشتعال غير قابل پاک شدن به وسيله آب غير قابل پخش غير قابل پذيرش غير قابل پرداخت تا انقضا مدت غير قابل پيش بينى غير قابل پيشگويى غير قابل چاپ غير قابل چرخش غير قابل گوشزد غير قابل کشش غير قابل کشف غير قابل کنترل غير قابل آميزش غير قابل ابلاغ غير قابل اثبات غير قابل اجتناب غير قابل اجرا غير قابل احتراق غير قابل اداره غير قابل ادراک واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26