@قابل@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل غير قابل خريدارى غير قابل خوردن غير قابل درک غير قابل دسترس غير قابل دفاع غير قابل ذوب غير قابل رد غير قابل رسوخ غير قابل رشد سريع غير قابل رويت غير قابل زنگ زدن غير قابل سرايت غير قابل سرزنش غير قابل شکستن غير قابل شرح غير قابل شمارش غير قابل شنوايى غير قابل شنيدن غير قابل ضمانت غير قابل طبقه بندى غير قابل عبور غير قابل عمق سنجى غير قابل غضب غير قابل فکر غير قابل فتح واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26