@قابل@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل غير قابل فسخ غير قابل فسخ بودن غير قابل فهم بودن غير قابل قبول غير قابل قبولى غير قابل قسمت غير قابل قلع و قمع غير قابل قياس غير قابل لغزش غير قابل لمس غير قابل محاسبه غير قابل مشاهده غير قابل مصرف غير قابل معاشرت غير قابل مقاومت غير قابل مقايسه غير قابل ملاحظه غير قابل منازعه غير قابل نظارت غير قابل نفوذ غير قابل نفوذ به وسيله نور غير قابل نفوذ به وسيله ى هوا غير قابل نفوذ در مقابل گاز غير قابل نفوذ دود غير قابل نفوذ يا حلول واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26