@قابل@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابل غير قابل نقض غير قابل نقض بودن غير قابل هضم غير قابل هضم بودن غير قابل وصول قابل پژوهش خواهى قابل پاداش قابل پالايش قابل پذيرش قابل پراکنى قابل پرتاب کردن قابل پرداخت قابل پرستش قابل پرواز قابل پسند قابل پيگرد قابل پيش گويى ياپيش بينى قابل پيشگويى قابل پيمايش و اندازه گيرى قابل چاپ قابل گردش قابل گرده افشانى يا ... قابل گرفتن انتگرال قابل گشن گيرى قابل گفتگو واژه هاى شامل قابل ـ (646) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26