پرتاب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت انداختن، پرت کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary detrusion ; fling ; hurl ; jaculation ; jet ; launghing ; pitch ; pounce ; projection ; put ; shove ; shy ; throw ; tilt ; toss واژه هاى شامل پرتاب ـ (46)
- صفت پرش.
- صفت پرتو.
- صفت پرپیچ و شکن.
- صفت چیزی که سخت تافته شده