@قابليت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابليت داراى قابليت کشتن ياخته ... داراى قابليت تخريب چوب عدم قابليت عدم قابليت بيع عدم قابليت سنجش عدم قابليت عبور عدم قابليت معاشرت غير قابليت اختلاط قابليت پاک شدن قابليت پذيرش قابليت پرستش قابليت کشت و زرع قابليت کشتيرانى قابليت کشش قابليت آبستن شدن قابليت آميختن و اختلاط ... قابليت اجراء قابليت اداره قابليت ارائه قابليت ارتباط قابليت ارتجاعى قابليت ارتعاش قابليت استحکام در مقابل حرارت قابليت استفاده قابليت استماع واژه هاى شامل قابليت ـ (110) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5